به گزارش «
سراج24» به نقل از نشریه گاردین، هرچند برخی از مقامات پنتاگون اعلام کردهاند که جنگ علیه تروریسم به پایان خواهد رسید، اما رفتار دولت آمریکا در شعلهورتر ساختن این منازعه حاکی از آن است که هرگز چنین نخواهد بود.
ماه گذشته ژی جانسون (Jeh Johnson)، یکی از وکلای ارشد پنتاگون، طی سخنرانی در آکسفورد، در انگلستان اظهار داشت که جنگ علیه تروریسم بالاخره در نقطهای به پایان خواهد رسید:
«اکنون 12 سال از آغاز تلاشهای آمریکا برای مبارزه با القاعده میگذرد و ما باید از خود بپرسیم: این جنگ چگونه به پایان خواهد رسید؟ این «جنگ» باید منازعهای محدود و بسیار نامعمول تلقی شود. نباید همه این رویدادهای مرتبط با این منازعه را به منزله «امری عادی» بپذیریم. به هر حال زمانی خواهد رسید که همه رهبران و عاملان القاعده کشته یا دستگیر خواهند شد و این گروه توان حملات استراتژیک علیه آمریکا را نخواهد داشت.»
راشل مادو (Rachel Maddow)، خبرنگار شبکه اماسانبیسی، که با جانسون مصاحبه میکرد، پیش از پاسخ وی اینچنین بحث خود را مطرح کرد:
«چه زمان این منازعه به پایان خواهد رسید؟ البته باید خاطر نشان کنم که در اینجا من به عنوان یک شهروند که به لحاظ اخلاقی نسبت به اقدامات دولت خود بسیار مسئولیت پذیر است، سخن میگویم؛ اگر این جنگ پایانی ندارد در نتیجه به لحاظ اخلاقی نمیتوان آن را یک جنگ خواند. در نتیجه کشور ما در حال کشتن مردم بیگناه و زندانی کردن آنها خارج از سیستم قضایی مرسوم است.»
بدون شک با توجه به توضیحاتی که مادو ارائه کرد، این امر را که «جنگ» خوانده میشود، پایانی نیست و به رغم سخنان نوید بخش جانسون، به این زودی پایانی برای آن وجود ندارد. در واقع بر اساس گفتمان این جنگ، نمیتوان چنین پایانی را متصور شد. تنها کافیست به اظهارات و اقدامات دولت اوباما توجه کنید تا این مهم را دریابید.
گرگ میلر (Greg Miller)، روزنامه نگار واشنگتن پست در ماه اکتبر گزارش داد که دولت اوباما «ماتریکس» جدیدی را طراحی کرده است که به کمک آن آرایش تروریستها مشخص میشود که همه این طرح بر پایه این ادعا استوار شده بود که: «بسیاری از مقامات دولت اوباما بر این باورند که چنین عملیاتهایی حداقل برای یک دهه دیگر ادامه خواهد یافت.» میلر نتیجه میگیرد که: «این زمانبندی حاکی از آن است که آمریکا تنها نیمی از راه آنچه را که جنگ جهانی علیه تروریسم خوانده میشود، طی کرده است.»
سیاستهایی که دولت اوباما در چند سال اخیر در پیش گرفته است هیچ شکی برجای نمیگذارد که این سیاستها به منظور تقویت، و نه تضعیف، ماشین جنگی که در طول یک دهه گذشته قدرت گرفته، اعمال میشوند. اوباما به بهانه جنگ علیه تروریسم، حقوق بسیاری را زیر پا گذاشته است؛ طرح جدیدی را برای بازداشت نامحدود افراد در خاک آمریکا پیریزی کرده است؛ برنامه انتقال گوانتانامو به ایلینویز را ترتیب داده است؛ شکنجه مخفی و افزایش فشارهای روحی ـ جسمی در این بازداشتگاه را مجاز شمرده است؛ قدرت ریاست جمهوری برای ترور کردن افراد مورد نظر، حتی شهروندان آمریکایی، را مشروعیت بخشیده و افزایش داده است؛ برنامه استراق سمع غیر قانونی را که بوش/ چنی بنیان نهادند و همچنین متمم قانونی پتریوت را بدون هیچ اصلاحی، برای 5 سال دیگر تمدید کرده است؛ و به تازگی بازداشت نامحدود افراد مضنون به تروریست را به صورت قانون درآورده است.
آیا میتوان از این موارد به این نتیجه رسید که این جنگ به زودی پایان خواهد یافت؟ رئیس جمهور اوباما در اولین آزمون دور دوم ریاست جمهوری خود شکست خورد. امضای او به معنای بازداشت نامحدود افراد بدون تفهیم اتهام و برگزاری دادگاه است و همچنین به معنای آن است که کمیسیونهای جنگی گسترش خواهد یافت.
عملکرد مقامات آمریکایی نشان میدهد که «جنگ علیه تروریسم» پایانی نخواهد داشت. متیو روزنبرگ (Matthew Rosenberg)، روزنامه نگار نیویورک تایمز، به بررسی مسئله حمله سربازان افغان به نیروهای آمریکایی پرداخته است که در نگاه مقامات آمریکایی پدیدهای بسیار عجیب تلقی میشود که رو به افزایش است. وی این امر را طبیعی میداند که مردم یک کشور، از کسانی که کشورشان را اشغال کرده و بمباران میکنند، متنفر هستند:
«چنین حملات داخلی، از سوی نیروهای امنیتی افغان علیه غربیها، به زعم مقامات آمریکایی به «نماد خشونت سال 2012» تبدیل شد. افزایش این حملات به خوبی نشان میدهد که نارضایتی و ناراحتی افغانها از خارجیها، غیر قابل کنترل شده است و مقامات آمریکایی آن را مانع بسیار بزرگی بر سر راه برنامههای خود میبینند که یکی از مقدمات اصلی خروج آمریکاییها در سال 2014 از افغانستان است.
جدای از این بسیاری از مقامات نیروهای متحد و افغان به این نتیجه رسیدهاند که پس از 12 سال جنگ، بسیاری از مردم افغان خارجیها را با طالبان یکی میدانند. امید به نفرت تبدیل شده و برخی از ایشان بر اساس همین احساسات تصمیم به انجام کاری میگیرند. مردم نسبت به این خارجیها احساس دشمنی میکنند.»
به عبارت دیگر، بیش از یک دهه اشغال و خشونت در این کشور، بسیاری از مردم آن را به «طالبان» تبدیل کرده است؛ طالبان به این معنا که افغانها برای بیرون راندن آمریکا و متحدین آن از کشور خود، به خشونت متوسل میشوند. درست مانند همیشه، آمریکا با استمداد از سیاست خشونت و تجاوز، که به بهانه مبارزه با تروریسم توجیه میشود، «تروریستهای» جدیدی را خلق میکند که قرار است این سیاستها برای مبارزه با ایشان اعمال شود. این طریقت، روشی بسیار مناسب و کامل برای جاودان ساختن خود است.
درست همین برنامه در یمن اجرا میشود. هیچ چیز به اندازه افزایش حملات موشکی توسط هواپیماهای بدون سرنشین به دستور اوباما نمیتواند یمنیها را به سمت مسلح کردن القاعده حرکت دهد. در گزارشی که به تازگی منتشر شد با خبر شدیم که حملات هوایی آمریکا در یمن با همکاری نزدیک نیروی هوایی عربستان سعودی انجام میشود، که این امر تنها به گسترش مشکل دامن میزند. در واقع در چند سال اخیر هر فردی که متهم به طراحی حملهای علیه آمریکا میشود، کراراً تأکید کرده است که خشونت، جنگ طلبی و وحشیگریهای آمریکا در جهان اسلام دلیل این کار بوده است.
شکی نیست که این «جنگ» تا زمان نامعلومی ادامه خواهد یافت و شکی نیست که دلیل آن اقدامات آمریکا است. سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا این جنگ بیپایان از پیش تعیین شده و نتجه برنامه ریزی آمریکاییها بوده است یا نه، صرفاً یک اشتباه محاسباتی و ناخواسته است؟
با توجه به رویدادهای پیش آمده و آنچه که برای آینده پیشبینی میشود، به دشواری میتوان حدس دوم را پذیرفت. آمریکا مدتهاست که میدانند «تروریسم» ناشی از «نفرت از آزادی ما» نیست بلکه ناشی از سیاستها و تجاوزهای آمریکا به جهان اسلام است. این ارتباط معنادار، امر جدیدی برای دولت آمریکا نیست. اما به رغم این حقیقت ـ یا بهتر بگویم به دلیل همین ارتباط ـ آمریکاییها همچنان به این سیاستها ادامه میدهند.
هیچ کس نمیتواند دلیلی اقامه کند که مقامات آمریکایی تمایل به پایان این جنگ دارند، اما میتوان دلایل بسیاری آورد که چرا ایشان خواهان ادامه جنگ هستند. همواره در هنگامه یک جنگ، قدرت سیاسی مقامات کشوری در بالاترین و نامحدودترین حالت ممکن قرار داشته است. سیسرو، دویست سال پیش از این هشدار داده که «در هنگام جنگ، قانون خاموش میشود». جان جی (John Jay)، در نشریه فدرالیست بنا بر این واقعیت نتیجه میگیرد که «کشورها به طور کلی هر زمان که خواهان دست یافتن به چیزی باشند، جنگ به راه میاندازند؛ حتی برای دست یافتن به اهدافی کاملاً شخصی مانند عطش برتری نظامی، انتقام برای خاموش کردن غضب، جاهطلبی یا معاهداتی خصوصی برای افزودن بر سرمایه خود یا حمایت از خانوادهها یا احزابی مشخص.»
اگر شما هم یکی از رهبران آمریکا یا مقامات امنیت ملی باشید یا از سهامداران صنایع خصوصی نظامی و جاسوسی این کشور باشید، چه دلیلی دارد که بخواهید جنگ علیه تروریسم پایان یابد. چنین جنگی میتواند قدرتی نامحدود، مخفی کاری غیر قابل نفوذ، تبعیتی بی چون و چرا و منافعی بسیار هنگفت به همراه داشته باشد.
درست در هفته جاری یکی از قضات فدرال حکم کرد که نیازی نیست دولت اوباما به سؤال نیویورک تایمز مبنی بر اینکه چرا رئیس جمهوری فکر میکند میتواند بدون آنکه فرایند قانونی مربوطه طی شود، شهروندان آمریکایی را هدف ترور قرار دهد، پاسخ دهد. این اقدام قاضی فدرال تنها به بهانه «جنگ علیه تروریسم» بود.
چرا دولت آمریکا و مالکان آن به منافع سرشاری که از این «جنگ» برای خود فراهم میآورند، پایان بخشند؟ پایان بخشیدن به چنین جنگی، یک رؤیاست که هرگز محقق نخواهد شد. دولت و وابستگان آن برای جنگهای بیشتر خود را آماده میکنند و همچنان از منافع سرشار آن بهرمند خواهند شد. اما همانطور که مادو تأکید کرد، تاریخ هرگز ما را به خاطر آن نخواهد بخشید.